معماری مسجد
قسمت سوم
محمد علي آبادي
مسجد حضور حضرت حق
در تبيين مقام و منزلت روحاني مسجد به ذكر حديثي از صادق آل محمد بسنده مي كنيم چرا كه در خانه اگر كس است يك حرف بس است حضرتش مي فرمايند:
«چون به درب مسجد رسيدي بايد بداني كه بارگاه پادشاهي عظيم را قصد كرده اي كه بر بساطش به جز پاكيزگان قدم نمي گذارند، و به جز صديقان به كسي اجازه همنشيني با حضرتش داده نمي شود، پس در قدم نهادن بر بساط خدمت پادشاه بايد تو را هيبتي قرار گيرد زيرا خطر بزرگي تهديدت مي كند. (بر حذر باش كه سر مي شكند ديوارش). در بارگاهي وارد شدي كه صاحبش قادر مطلق است و هرچه بخواهد در مملكتش اجرا مي كند، يا به عدالت با تو رفتار مي كند و مناقشه در حساب مي فرمايد و مطالبه صدق و اخلاص كند پس از تو رخ بپوشد و عبادت تو را نپذيرد هرچند (از نظر كميت) آن عبادت فراوان باشد و اگر فضلش شامل حال تو گردد طاعت ناچيز و بي ارزش تو را قبول فرمايد و پاداش بزرگ مرحمت كند.
(پس بر درب او) و در حضور حضرتش ناتواني، غفلت، پشيماني و نيازمندي خويش را تصديق كند و اكنون كه به منظور پرستش و همنشيني با او به سوي حضرتش رو كرده اي رازهاي خويش را بر او عرضه دارد كه رازهاي پنهان و آشكاراي تمامي مخلوقات بر او پوشيده نيست.
بكوش تا در حضور او همچون نيازمندترين بندگان حضرتش باشي. وقلب خويش را از غفلت (از پرداختن به غير او)، و آنچه مانع ارتباط تو با خداي تو مي شود خالي ساز، زيرا او به جز پاكان و صديقان هرگز كسي را به حضور نمي پذيرد. پس به انتظار بمان و بنگر كه نام تو در كدامين فهرست هويدا مي شود. اگر كامت از شيريني همنشيني در خلوت و مناجات و هم صحبتي با حضرتش شيرين گشته و اگر از شراب مهر و رحمتش نوشيدي و از پاسخ (چون شكرش) بي خود گشته اي. پس بدان كه در خور بندگي حضرتش در آمده اي. پس به درون آي كه تو بار يافته اي و در پناه حفاظت او امان يافته اي. ولي اگر جز اينها برتو گذشت پس به درگاهش وقوف كن همچون مضطري كه چاره هايش به شكست رسيد، اميدش نااميد شده و زمان او به سرآمده است. اگر خداوند جل و علا در تقرب به او پناه خواستن در حضور حضرتش صداقتي را در قلب تو ببيند با چشم رحمت، شفقت و مهر بر تو بنگرد و به هر وسيله اي كه دوست بدارد راضي باشد تو رامساعدت كند زيرا او است و بخشندگي را نسبت به بندگان بيچاره اش دوست مي دارد، آنها كه در توسل به حضرتش خود را محتاج مي بينند، آن كساني كه براي به دست آوردن دل او و كسب رضايش از در خانه او وارد مي شوند.
و اين الگوي معمار مسلمان در متجلي ساختن بارگاه با عظمت و پادشاهي حضرت دوست است. او با فرهنگ بندگي آشناست مي كوشد تا با ذكر مجسم خويش راه و رسم باز يافتن به حضور معبود رابه برادر و خواهر نمازگزار خويش يادآوري كند كه:
قبل از ورود در مقابل آب این کلید نزدیکی به خدا و مناجات با یار این راهنمای خدمت و بندگی در بساط حضرتش تاملی کن و همان طور که آلودگی های ظاهری را با آب می شویی گناهان خویش را نیز با آب رحمت حق شستشو بده بدان که حیات همه چیز از آب است پس دل خود را با آن زنده کن پس آن گاه در صفای آب در رقت آب در طهارت آب در برکت و لطافت آب در ممزوج شدن آن با هر چیزی تفکر کن و این صفات را بر جان خود زینت بند از صفای آن به تصفیه اعضا بپرداز و از رقت آن اعضا را ترقیق کن و ایشان را از عظمت نافرمانی رهایی بخش طهور و برکتش را در جمیع اعضایت سرایت ده و از لطف آمیزش آن با اشیاء کیفیت آمیختن قوای ملکوتی را با عالم طبیعت پند بگیر و مگذار آلودگی های دنیا در هنگامی که ضرورتاً با آنها در آمیزش در تو اثر کند پس در معاشرت با خلق خدا چون آب باش با همه بیامیز حق هر کس و هر چیز را به او بده و البته بر حذر باش که در معنای بندگی خود تغییر کنی.
تامل کن در این گفته ی رسول خدا محمد مصطفی (ص) که می فرماید:
مثل مومن خالص مثل آب است.
پس آن کاه چ.ون آب خالص شو خالص به منظور بندگی اینک از ورای مشبک ها مجلس شاهانه اش را در نظر گیر و آتش اشتیاق در دل شعله ور گردان و چون بر بساطش جز پاکان را گذاری نیست به طرف تطهیر گاه رو کن و هم زمان با رها شدن مسجد تن از ثقل خباثت مسجد جان را نیز از ثقل خباثت شیطانی پاک کن، و آن گاه با دلی پاک و نیتی خالص در کمال فروتنی و خضوع و ابزار ناتوانی و بی پیزی از گوشه ای به مجلس شاهانه قدم بگذار آن هم از روبرو که جز این خلاف ادب است.
آری هنرمند مسلمان می کوشد تا در طرح چنین بارگاهی از هر گونه کاستی پرهیز کند و سعی بر اتمام و کمال داشته باشد.
در تناسبات بر آن است تا تمثیل وار عظمت و جلال دستگاه خداوندی یار را در قالب ماده پست و ناچیز ذاکر باشد. در نماد بخشیدن میل به کمال در اجزاء و رسیدن به وحدت، کثرت خطوط و نقوش را مطرح می کند که با پایه گرفتن از خاک پست، متحد و هم جهت به سوی یار می روند و در نهایت یکی می شوند.
در نمایش فضای لاهوتی و گنبد دوار، گنبد خانه را طرح می کند که از عالم خاک به عالم برزخ می رسد و سپس به عالم وحدت ره می یابد. با ظرافت هر چه تمام تر از ورای تمامی کثرات به وحدت رسیده و از میان تمامی انوار او را که نور آسمانها و زمین است و در عالم تجسمی لطیف می بخشد.
مقرنس به استواری و توازن ممتاز است پنداری آشکارا وسیله ای است که برای انتقال گنبد بر پایه ی آن یا کره بر مکعب آفریده شده است این امر با همانند افلاکی آن اگر سنجیده شود چیزی نیست جز نسبت آسمان به زمین. آسمان را می توانی مدور تمثیل کنی و زمینی را با جهات چهار گانه و اضداد گرم و سرد و رطوبت و خشکی و مقرنس ها که گنبد را با پایه ی چهار گوش بدان پیوند می دهد، بنابراین تصویری است از حرکت آسمانی در نظم زمینی ولی ثبات و بی تحرکی مکعب نیز خود نمودار کمال یا حالت ثبات و بی زمانی جهان. (در مورد مقرنس رجوع کنید به بورکهارت هنر اسلامی، ص 85)
مقرنس یک نقش دیگر به میدان می آورد و آن تأسی به این کلام خداوند است که «ما آسمان دنیا را به زینت ستارگان آراستیم.» و در نمایشی بس هنرمندانه آسمانه کار را با ستارگانی کوچک و درشت زینت می بخشد.»
و آب را که مظهر حیات و آینه ی صفات مومن خالص است در قلب این جهان تمثیلی یعنی حیاط قرار می دهد.
تیتوس بوکهارت می نویسد بهشت بهاری است جاودان و باغی است پیوسته شکوفان و شاداب از جوبیارهای روان و تباهی ناپذیر همچون کانی های گرانبها و بلور و زر و هنر ایرانی به ویژه آرایش مسجد های صفوی این دو صفت را در خویش فراهم ساخته اند. حالت شفافیت و بلور گونه ی مورد بحث در خلوص و آشکاری خط های ساختمانی و جوه کامل تاق ها و ارایش و زینت های نمودار شده با خط های عمود بر هم نشان داده شده است و بهار آسمان گونه با گل ها و رنگ های شاداب و چشمگیر کاشی های لعابی جلوه می کند. (بوکهارت ، هنر اسلامی ، ص 49)
خوشنویسی یکی دیگر از زمینه هایی است که هنرمند مسلمان می کوشد تا از طریق سمبل های کلامی قرآن کریم معانی و مفاهیم آن جهانی را در قالب ماده تجسم بخشد. از طریق خوشنویسی وحی خداوند در مقابل دیدگان بنده عابد قرار می گیرد. توازن نهفته در طبیعت خطوط اسلامی نیز سمبل و نماد دیگری است که چشمان مومنین را به نمایشی دیگر از یگانگی و اتحاد دعوت می کند. در تزیین معماری، خوشنویسی غالباً با نقش های اسلیمی پیوند می خورد. یکی از ترکیبات فرخنده این آمیزش خط کوفی است که با ساق های عمودی و با پیچک های در هم شونده و مستمر نمودار می شود. در این ترکیب پیوند خط و پیچک ها در حقیقت نمادی است از پیوند کتاب و درخت جهان. جهان هم کتاب است و هم درختی که برگ ها و شاخه های آن از یک تنه واحد روییده است. حروف کتاب مانند برگ های درخت اند. هم چنان که برگ های درخت به شاخه ها و شاخه ها به تنه پیوسته اند حروف به واژه ها و واژه ها به جمله ها و سرانجام مجموع و مفرد حقیقت کتاب به هم پیوسته اند. (بوکهارت همان منبع، ص 62)
اسلیمی چه به صورت گیاهان استیلیزه و چه به صورت خطاهای هندسی و در هم پیچیده جلوه گاه کاملی از تعادل و هماهنگی است. از نظر تاریخی، اسلیمی به صورت گیاه گویا از تصویر تاک سرچشمه گرفته و به همین دلیل اسلیمی یاد آور درخت زندگی است. نقش اسلیمی گر چه مطابقتی با گیاه ندارد ولی جلوه ای است کامل از هماهنگی و تعادل. حتی می توان گفت پیچاپیچی اسلیمی اشاره آشکاری است بر اندیشه ی یگانگی خداوند و اینکه این وحدت و یگانگی زمینه و پایه گوناگونی های بیکران جهان است، وحدت الوهیت در ورای همه مظاهر است که همه افراد را در بر می گیرد. از زوایه های دیگر می توان گفت که از طریق هماهنگی تابیده بر جهان است که وحدت الوهیت در جهان نمودار می شود، و هماهنگی چیزی نیست جز وحدت در کثرت یا کثرت در وحدت، یعنی آنکه جهان از عامل واحدی پی ریزی شده است. (برداشت از ص 74 بوکهارت، هنر اسلامی)
صورت یا شکل، هم جنبه کیفی دارد و محدود از نظر محدودیت محدود است به سطح و محیط و از نظر کیفیت تا آنجا که وجود آن در خودش موجود است. در بعضی اشکال مانند کره در آستانه ی میان شکل دایره و محیط کره و بنیاد بی شکلی یعنی نقطه بی بعد قرار گرفته است. در انطباق کره با نظم جهانی کره منطبق بر روح است که از نقطه مرکزی و کانون (وجود) بر می خیزد. شکل های منظم یا تصاویر نیز با شکل های اساسی یا جوهری ثابت (الاعیان الثابته) که در روح کره وجود دارند منطبق اند و شکل های تصادفی که موجوداتی هستند از لحاظ شکل ثابت.
نور: در نمودار ساختن اندیشه وحدت وجود سه وسیله در اختیار هنرمند است. یکی هندسه که وحدت را در نظم فضایی جلوگر می سازد. دیگری وزن که وحدت را در نظم دنیوی و نیز به طور غیر مستقیم در فضا نمودار می سازد و سوم روشنایی که نسبت آن با شکل های قابل رویت مانند نسبت وجود مطلق است به موجودات محدود. نور یا روشنایی به خودی خود دیدنی نیست و سرشت آن با تقسیمات آن به رنگ ها دگرگونی و یا افزایش و کاهش آن به درجات میان نور و تاریکی کاستی نمی پذیرد. به همان صورت که بی وجودی شناخته نمی شود مگر با وجود به معنی ضد بی وجودی تاریکی هم دیده نمی شود مگر با ضد آن یعنی روشنایی و درجات میان روشنایی و تاریکی سایه را پدیدار می سازد. در قرآن مجید آمده است که خداوند نور آسمانها و زمین است و خدا نیز چون نور به خودی خود قابل دیدن نیست بلکه از طریق سایه هاست که می توان او را دید اشیاء ی عالم وجود که هر یک به میزان استعداد خویش از نور بهره گرفته اند واقعیت دارند و البته ذات خداوند نیز در این تکثرات دگرگونی تکثر نمی پذیرد. این نور خدایی است که اشیاء را از تاریکی بی وجودی بیرون آورده قابل دیده شدن می سازد. (یعنی به وجود آوردن آنها از بی وجودی)
فرش خود تصویری زمینی از بهشت است
فرش( در سمبلیزم مذهبی) تصویری است از وضع زندگی که در آن همه چیز با هم بافته شده و در آمیخته و مانند وجودی یکتا و نمایشی از تداوم هستی به عنوان یک کل است آنچه اجزای فرش را با هم پیوند می دهد پود فرش است که در حواشی بالا و پایین ظاهر می شود. در بیان سمبلیک این تارها نمایشگر صفات خداوندی است که زیر بنای همه هستی است و با حذف آنها تمامی اجزای فرش از هم می پاشد و موجودیت فرش کلاً از بین می رود نقش ها فضای پهناور جهان را به یاد می آورند و گل ها شبکه ای متمادی و متسمر می سازند که هر یک از مرکزی روییده و مجموعاً وحدت جهان هستی را در عین کثرات و گوناگونی اجزا نشان می دهد.
برگرفته از :
مجموعه مقالات همایش معماری مسجد:گذشته ،حال ، آینده – جلد اول – دانشگاه هنر
ص 314 - 318
برای مشاهده دیگر مطالب وبلاگ معماری هنر ایده در زمینه معماری مسجد به آرشیو مطالب معماری مسجد مراجعه فرمایید.
